معرفی
دخترم ميخوام برات بگم که مامان و بابات اسمشون چیه و چند تا عمو و دايي و .... داري.
مامانی من و بابایی چهارم اردیبهشت هشتاد و نه نامزد کردیم و سیزده خرداد هشتاد و نه عقد کردیم و بلاخره یازده آذر هشتاد و نه اومدیم سر خونه و زندگیمون.
من مامان مینا 22ساله ام و عاشقانه دوست دارم.
بابایی شما بابا هانی که 28 سالشه و او هم عاشق یکی یدونشه.
و شما هدیه خدای مهربون بودی توی سومین سالگرد عشق ما.
اول از خونواده ی بابایی شروع می کنیم:
پدر بزرگ و مامان بزرگ مهربونت که شما قرار صداشون کنی بابا حاجی و مامان رعنا که بی صبرانه منتظر شماهستند. شما پنجمین نوه خانواده ی پدریت هستی خانم خانما
یه عمو و یه عمه داری:
عمو هاشم و زن عمو الهام و بچه های نازنینشون فاطمه زهرا که دو سال و نیمشه و محمدجواد نازنین که هفت ماهشه
عمه زهرا و عمو مهدی و بچه های گلشون فاطمه خانمی که چهار سالشه و آقا محمد حسین که هفت ماهشه.
جالب بدونی دخترم محمد حسین و محمد جواد فقط یک هفته با هم اختلاف سن دارن و هشت ماه از شما بزرگتراند امیدوارم همبازی های خوبی برای هم باشید


میریم سراغ خونواده مامانی
دخمل نازم بابای مامان وقتی که مامان هفت سالش بود تو یه تصادف مامان شما رو تنها می زاره و
میره پیش خدای مهربون و از تو آسمون ها مواظب مامان شماست و الان از این که داره نوه دار می
شه مطمئنا خوشحاله. بجاش یه مامان بزرگ جوون و مهربون داری که خیلی خیلی دوست داره و بی
صبرانه منتظر ورود شماست وشما قرار بهش بگی مامانی جونی یا مآن جون .
شما فقط یه دایی جون داری که او هم بی صبرانه منتظر تا شما رو بغل کنه دایی محمد حسین و تند
تند ازم میپرسه پس یسنا کی میاد آخه شما تنها نوه خونواده مامانی هستی و خیلی عزیزی
.
مامانی اینا رو برات نوشتم تا بدونی وقتی تو دل مامان بودی خیلی ها توی این دنیا منتظرتن و تو رو
دوست دارند و بهت فکر میکنن دخترکم.


معرفی 

